تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

شهرسوخته


    شهر سوخته نشسته گوشه ای خموش 
    حجم خاطرات شش هزار ساله را 
    خسته و غریب وار، می کشد به دوش 

    شعله ور شده ست تار و پود هستی اش 
    در شرار فتنه دود گشته است دود 
    جای تازیانه بر تمام پیکرش 
    خون دوید و لورگْ *بست و شد کبود 

    گنجهای گونه گون دانش و هنر 
    خوش نهفته بر کرانش از زمانه هاست 
    آن سفال های تکّه تکّه ، رنگ رنگ 
    چون غزل سروده ها و عاشقانه هاست 

    حاصل توان و ذوق ملّتی بزرگ 
    جلوه زار این دفینه ی هنر شده 
    هر نشانه ای که می خورد در آن به چشم 
    رهنمون به صد نشانه ی دگر شده 

    کوزه ای سفال داد می زند که هان! 
    پُر ز باور زلال این زمین منم 
    داد می زند که راز ناک و پر شکوه 
    رف نشین ابتکار بی قرین منم 

    پیش هر غریبه سر به جَیب ِغم مبر! 
    از چه اصل خویش را ز یاد بُرده ای؟ 
    لحظه ای ببین ز تازیان به گرده ات 
    چند قرن ضرب ِتازیانه خورده ای؟ 

    پس بزن ز روی سینه ام غبار را 
    راز و رمز ِجاودانی مرا بخوان 
    از ورای فهم و هوش مردمان من 
    فرّ و شوکت جهانی مرا بخوان 

    سینه ی مرا بکاو، تا کسی تو را 
    نشمرد چو بردگان ِبی هنر، حقیر 
    ریشه ی تو در دل خرابه ی من است 
    چون گذشته ها به من ببال و جان بگیر! 


    این خرابه های مانده از زمان دور 
    می نشاندت به جایگاه افتخار 
    خشت خشت هر بنای کُهنه ای 
    گویدت حدیثی از گذشت روزگار 

    گویدت که نیستی زبون ِسِفلگان 
    گویدت که آریایی ِنژاده ای 
    گویدت که بر فراز قلّه ی غرور 
    با وقار و سربلند ایستاده ای 

    روح مستی پیاله در هوای تاک 
    داد می زند که: باده باد نوش تان! 
    ریزش ترانه ی شکست می دهد پیام: 
    کَم مباد هیچ گاه، جُنب و جوش تان! 

    آید از نهایت کرانه ها به گوش 
    شیهه ی بلند رخش ِمست و جفت خواه 
    دیده می شود شکوه تهمتن هنوز 
    از پس گذشت ِپُر شتاب سال و ماه 

    رخش، سُم زند چو بر زمین مرغزار، 
    خوانَدَش به خویش، مادیان شوخ ِدشت 
    حیف در کمین مرکب و سوار ماست 
    سرنوشت، با هزار گونه سرگذشت 

    آسمان پُر از شقایق غروب فام 
    شب به سوگ، کرده جامه ی سیه به بر 
    مرد و زن نشسته در کجاوه ی زمان 
    تا چگونه صبج و شام ِشان شود به سر 

    ای شناسنامه ی پُر از غبار من! 
    باز هم سحن ز آنچه بوده ام بگو!
    با ز هم برایم از هویّت خودت 
    وآنچه کم ز این و آن شنوده ام بگو! 

    سطری از مرا بخوان بلند در سکوت 
    تا شوم دوباره زنده از زبان تو 
    بشنوم حکایتی و آشنا شوم 
    با فراز دلنواز داستان تو 


    بس که در گریوه ی ملال مانده ام 
    غیر درد و غم مرا انیس و یار نیست 
    ره نمی برم به مقصدی درین غروب 
    پیش من بجز شبی سیاه و تار نیست 

    آی شهر سوخته که سینه ات هنوز! 
    از لهیب روزگار پر شراره است 
    هر کجای دامن نجیبْ پرورت 
    پُر ز سینه ریز و پر ز گوشواره است 

    دوست دارمت ز جان و دل زمین عشق! 
    دوست دارمت که تا همیشه با منی 


    این مطلب تا کنون 85 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : گویدت ,است  ,زمین ,دوست دارمت ,
    شهرسوخته

آموزش بافتنی دستکش بدون انگشت

     با پنج میل یا دو میل ببافید البته پنج میل بهتره.

    برای شروع 31 دانه سر می اندازیم.

    Tissue Training Gloves (4)

    آموزش بافت دستکش بدون انگشت

    12 رج کشباف می بافیم. (هر کشبافی که بلدید حتی طول کشباف هم به دلخواه خودتون میشه تغییر داد)

    Tissue Training Gloves (5)

    آموزش بافت دستکش بدون انگشت

    Tissue Training Gloves (6)

    آموزش بافت دستکش بدون انگشت

    20 رج بعدی رو ساده میبافیم.

    اگه نمی خواید دو رنگ باشه با یه رنگ ببافید یا هر مدلی بلدید ببافید.

    Tissue Training Gloves (7)

    آموزش بافت دستکش بدون انگشت

    می رسیم به انگشت شصت. اگه با دو میل می بافید دانه وسط رو پیدا کنید و وقتی قسمت روی کار رو

    میبافید 2 دانه دو طرف دانه وسط اضافه کنید ( پشت کار دانه اضافه نمیشه)

    اگه با پنج میل می بافید فرقی نمی کنه کدوم دانه باشه. اضافه کردن رو ادامه میدیم تا تعداد دانه های

    وسط به 10 برسه و یه مثلث تشکیل بشه.

    Tissue Training Gloves (8)

    آموزش بافت دستکش بدون انگشت

    10 تا دانه انگشت شصت رو جدا می کنیم.

    Tissue Training Gloves (9)

    آموزش بافت دستکش بدون انگشت

    بافت دستکش رو ادامه میدیم. 12 رج دیگه ساده می بافیم.

    Tissue Training Gloves (10)

    آموزش بافت دستکش بدون انگشت

    6 رج هم کشباف بافته و کور می کنیم.

    Tissue Training Gloves (11)

    آموزش بافت دستکش بدون انگشت

    دونه های انگشت شصت رو دوباره گرفته و 4 رج کشباف بافته و کور می کنیم.

    Tissue Training Gloves (12)

    آموزش بافت دستکش بدون انگشت

    می تونید از رنگهای شاد و دخترونه استفاده کنید یا در آخر کار با روبان یا گل بافتنی تزئین کنید.

    اگه خواستید ساده باشه لبه دستکشتون با قلاب حاشیه ببافید.

    Tissue Training Gloves (3)

    آموزش بافت دستکش بدون انگشت

    Tissue Training Gloves (2)

    آموزش بافت دستکش بدون انگشت

    Tissue Training Gloves (1)

    آموزش بافت دستکش بدون انگشت

    Tissue Training Gloves (13)

    این مطلب تا کنون 421 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : انگشت ,دستکش ,بافت ,آموزش ,دانه ,ببافید ,بدون انگشت ,دستکش بدون ,بافت دستکش ,آموزش بافت ,انگشت آموزش ,بدون انگشت آموزش ,
    آموزش بافتنی دستکش بدون انگشت

عروسک نمدی

    عروسک نمدی

    البته همه کار های نمدی کوچک نیستند. با مراجعه به مطلب  آموزش دوخت عروسک نمدی دایناسور با الگو دوخت یک دایناسور بزرگ که می توان روی آن سوار شد را ببینید.   آموزش ساخت عروسک نمدی ساخت یک عروسک زیبا برای دختر کوچولو ها را نشان می دهد. 

    آموزش دوخت عروسک های نمدی 

    برای دوخت این عروسک های باید وسایل زیر را آماده کنید.

    پارچه های نمدی در رنگ های مختلف

    الگو های عروسک های نمدی

    کاغذ پوستی برای پیاده کردن الگو

    مقداری پشم شیشه

    کاموا یا نخ کوبلن

    سوزن

    ابتدا طرح مورد نظر را رو روی کاغذ پوستی می کشیم. و بخش های مختلف آن را جدا می کنیم. کاغذ را روی پارچه اصلی قرار می دهیم و دور تا دور آن را برش می دهیم. حالا بادقت بخش های مختلف را با استفاده از نخ همرنگ با دوخت دندون موشی و یا دوخت ساده می دوزیم. دقت کنید که برای دوختن عروسک های نمدی از لایه های زیری شروع کرده و به لایه های رویی بدوزید.

    در ادامه الگوی چند مدل عروسک زیبا را می توانید ببینید. الگو های دیگری را هم می توانید از الگوی عروسک نمدی  و  ریسه نمدی برای اتاق کودک   ببینید.

    الگوی عروسک نمدی پرنده

    الگوی عروسک های نمدی الگوی عروسک نمدی خرسالگوی عروسک های نمدی

     الگوی پرنده نمدی 

    الگوی پرنده نمدی

    الگوی عروسک نمدی بابانوئل

    عروسک بابانوئل نمدی

    عروسک نمدی گوزن الگوی عروسک نمدی

     عروسک های فانتزی نمدی

    الگوی عروسک نمدی56

    خرس کوچک 
    الگوی عروسک نمدی

     

    الگوی الاغ نمدی الگوی عروسک نمدی

     

    الگوی فرشته نمدی910

     

    عروسک شازده کوچولوالگوی عروسک نمدی

    12

    131415

    الگوی جوجه نمدی

    18

    19

     
     

    این مطلب تا کنون 35 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : عروسک ,نمدی ,الگوی ,دوخت ,نمدی  ,الگو ,عروسک نمدی ,الگوی عروسک ,کاغذ پوستی ,عروسک زیبا ,دوخت عروسک ,
    عروسک نمدی

سخنان زیبای حسین پناهی

    Asemooni.com                         

    beautiful-words-of-the-late-hossein-panahi

     

    من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم! دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم! قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم! عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم! کودکان را دوست دارم ولی از آینه می ترسم! سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم! من می ترسم ، پس هستم این چنین می گذرد روز و روزگار من من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم حسین پناهی

     

    چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان نه به دستی ظرفی را چرک می کنند نه به حرفی دلی را آلوده تنها به شمعی قانعند و اندکی سکوت… حسین پناهی

     

    درختان می گویند بهار پرندگان می گویند ، لانه سنگ ها می گویند صبر و خاک ها می گویند مصاحب و انسان ها می گویند «خوشبختی» امّا همه ی ما در یک چیز شبیهیم ، در طلب نور ! ما نه درختیم و نه خاک . پس خوشبختی را با علم به همه ی ضعف هامان در تشخیص ، باید در حریم خودمان جستجو کنیم … حسین پناهی

     

    کهکشانها کو زمینم؟ زمین کو وطنم؟ وطن کو خانه ام؟ خانه کو مادرم؟ مادر کو کبوترانم؟ من گم شدم در تو یا تو گم شدی در من ، ای زمان؟… حسین پناهی

     

    در انتهای هر سفر در آیینه دار و ندار خویش را مرور می کنم این خاک تیره این زمین پاپوش پای خسته ام این سقف کوتاه آسمان سرپوش چشم بسته ام اما خدای دل در آخرین سفر در آیینه به جز دو بیکرانه کران به جز زمین و آسمان چیزی نمانده است گم گشته ام ‚ کجا ندیده ای مرا ؟ حسین پناهی

     

    نیم ساعت پیش ، خدا را دیدم قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش سرفه کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد ، آواز که خواند تازه فهمیدم ، پدرم را با او اشتباهی گرفته ام ! حسین پناهی

     

    ما چیستیم ؟! جز ملکلولهای فعال ذهن زمین ، که خاطرات کهکشان هارا مغشوش میکند! حسین پناهی

     

    بی تو نه بوی خاک نجاتم داد نه شمارش ستاره ها تسکینم چرا صدایم کردی چرا ؟ سراسیمه و مشتاق سی سال بیهوده در انتظار تو ماندم و نیامدی نشان به آن نشان که دو هزار سال از میلاد مسیح می گذشت و عصر عصر والیوم بود و فلسفه حسین پناهی

     

    و رسالت من این خواهد بود تا دو استکان چای داغ را از میان دویست جنگ خونین به سلامت بگذرانم تا در شبی بارانی آن ها را با خدای خویش چشم در چشم هم نوش کنیم حسین پناهی

     

    شب در چشمان من است به سیاهی چشمهایم نگاه کن روز در چشمان من است به سفیدی چشمهایم نگاه کن شب و روز در چشم های من است به چشمهایم نگاه کن پلک اگر فرو بندم جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت حسین پناهی

     

    از آجیل سفره عید چند پسته لال مانده است آنها که لب گشودند ، خورده شدند آنها که لال مانده اند ، می شکنند دندانساز راست می گفت پسته لال ، سکوت دندان شکن است

     

    می دانی … !؟ به رویت نیاوردم … ! از همان زمانیکه جای ” تو ” به ” من ” گفتی : ” شما “ فهمیدم پای ” او ” در میان است

     

    اجازه … ! اشک سه حرف ندارد … ، اشک خیلی حرف دارد!!!

     

    بهزیستی نوشته بود : شیر مادر ، مهر مادر ، جانشین ندارد شیر مادر نخورده ، مهر مادر پرداخت شد

    پدر یک گاو خرید و من بزرگ شدم اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت جز معلم ریاضی عزیزم که همیشه میگفت : گوساله ، بتمرگ !!!!؟؟؟؟

     

    با اجازه محیط زیست در دریا دکل می کاریم ماهی ها به جهنم ! کندوها پر از قیر شده اند زنبورهای کارگر به عسلویه رفته اند ، چه سعادتی ! داریوش به پارس می نازید ، ما به پارس جنوبی !

     

    می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .

     عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد

    بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود …

    بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند .

    تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.

    تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود

    و معنای خداحافـظ، تا فردا بود…!

     

     این روزها به جای” شرافت” از انسان ها

     فقط” شر” و ” آفت” می بینی !

     

      راســــــتی،

    دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام…!

    “حــــال مـــن خـــــــوب اســت” … خــــــوبِ خــــوب

     

    می‌دونی”بهشت” کجاست ؟

    یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب !

    بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری…

     

    رخش ، گاری کشی میکند رستم ، کنار پیاده رو سیگار میفروشد سهراب ته جوب به خود میپیچد مردان خیابانی برای تهمینه بوق میزنند ابولقاسم ، برای شبکه سه سریال جنگی می سازد وای………………. موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند !!

     

     وقتی کسی اندازت نیست

     دست بـه اندازه ی خودت نزن…

     

    این روزها “بــی” در دنیای من غوغا میکند!

    بــی‌کس ، بــی‌مار ، بــی‌زار ، بــی‌چاره بــی‌تاب ، بــی‌دار ، بــی‌یار ،

    بــی‌دل ، بـی‌ریخت، بــی‌صدا ، بــی‌جان ، بــی‌نوا

    بــی‌حس ، بــی‌عقل ، بــی‌خبر ، بـی‌نشان ، بــی‌بال ، بــی‌وفا ، بــی‌کلام

    ،بــی‌جواب ، بــی‌شمار ، بــی‌نفس ، بــی‌هوا ، بــی‌خود،بــی‌داد ، بــی‌روح

    ، بــی‌هدف ، بــی‌راه ، بــی‌همزبان

    بــی‌تو بــی‌تو بــی‌تو……

     

    ماندن به پای کسی که دوستش داری

     قشنگ ترین اسارت زندگی است !

    می کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم اما

     بی شرف ها یاد گرفته اند شــنا کنند …

     

    می دانی

    یک وقت هایی باید

    روی یک تکه کاغذ بنویسی

    تـعطیــل است

    و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت

    باید به خودت استراحت بدهی

    دراز بکشی

    دست هایت را زیر سرت بگذاری

    به آسمان خیره شوی

    و بی خیال ســوت بزنی

    در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که

    پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند

    آن وقت با خودت بگویـی

    بگذار منتـظـر بمانند !!!

     

      مگه اشک چقدر وزن داره…؟

    که با جاری شدنش ، اینقدر سبک می شیم…

     

     من اگه خـــــــــــــــــــدا بودم …

     یه بار دیگه تمـــــــــــــــوم بنده هام رو میشمردم

     ببینم که یه وقت یکیشون تنــــــــــــها نمونده باشه …

    و هوای دو نفره ها رو انقدر به رخ تک نفره ها نمی کشیدم!!!!

     

     صفر را بستند

    تا ما به بیرون زنگ نزنیم

    از شما چه پنهان

    ما از درون زنگ زدیم

     

    این جهانی که همش مضحکه و تکراره

    تکه تکه شدن دل چه تماشا داره


    -


    این مطلب تا کنون 105 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : پناهی ,حسین ,ترسم ,دوست ,مادر ,گویند ,حسین پناهی ,دوست دارم ,چشمهایم نگاه ,
    سخنان زیبای حسین پناهی

برنامه اسکراچ -کاروفناوری نهم

              

    در کتاب کاروفناوری نهم یکی از موضوعات داده شده درفرمان های برنامه اسکرچ، رسم انواع چند ضلعی ها با این برنامه می باشد در این قسمت برای آشنایی شما فرمان رسم یک هشت ضلعی آورده شده است شما می توانید با تغییر تعداد تکرار و گامها و زاویه انواع چند ضلعی ها را رسم کنید

     

    ۱۲۳۴۵۸۷۴

     

               

    در برنامه اسکرچ که در کتاب کاروفناوری نهم آورده شده است یکی از موارد کاربردی فرمان های شرطی می باشد . در مجموعه فرمان زیر از فرمان های شرطی استفاده شده است.این برنامه  و فرمان هابه گونه ای طراحی شده است که با فشرده شدن کلید های جهت نما در روی صفحه کلید، شکلک (گربه) به همان جهت

    حرکت می کند.

     

     توسط شکلک (گربه) باید از فرمان حلقوی استفاده شود در این فرمان که در زیر آمده است دستور تکرار ۴ بار به گربه داده می شود تا ۴ ضلع مربع را رسم نماید.

    ۴۵

     

     

     

     


    این مطلب تا کنون 71 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : فرمان ,برنامه ,گربه ,ضلعی ,کاروفناوری ,شکلک گربه ,کتاب کاروفناوری ,
    برنامه اسکراچ -کاروفناوری نهم

سیستان دیار فراموش شده

     دستانم شکست                               روح پاک زابلستانم شکست

    رستما زابل زوالستان نبود                                     سرزمین عشرت مستان نبود

    خاک اینجا جانماز عشق بود                                   زال اینجا همطراز عشق بود

    (بهمن محمد زاده – زاهدان)

    من زابلی ام کویر گلدان من است                           ان غیرت رستمانه در جان من است

    هر چند که چهره ام ترک خورده ولی                      صد قافله اشک نذر چشمان من است

                                                                                            (جواد شعانی زاده- زابل)

    مردم زابل همه ازاده اند                                         دست به دست پینه بسته داده اند

                                                                                                    ( ابراهیم شایان)

    این سیستان کجاست که از بوی نان ان                    دایم معطر است مشام خیالمان

    این سیستان کجاست که تاریخ ملک ماست              نازان به پاسداری جغرافیای ان

                                                                                                    (کیومرث قمصری)

    رقص توفان نیست این در سرزمین سیستان      بغض تقدیر است که اینک خاک بر سر می کند

    باد خشم الود می بافد طناب خاک را                       دست غم بر گردن فرزند مادر می کند

                                                                                                                                            (عباس قادری)

    سیستان زادگه پاک من است                                 اری این خاک چو جانم به تن است

    موطن پاکدلان است اینجا                                        مهد گردان و یلان است اینجا

    (عبدالعلی رضایی کیخا ژاله)

    طفل ابر از تشنگی انگشت اتش می مکد             شیر خشک خاک را در شیشه مادر می کند

    دایه ی توفان کنار گاهوار سیستان                        از عطش مرگی کودک خاک بر سر می کند

    (عباس باقری) 

    یعقوب لیث ای دل تاریخ سیستان                         نام تو سبز چو باران به بوستان

    درسطر سطر فرهنگ عاشقی              هرگز نخواندم انچه تو خواندی به چشم جان

                                                                            (عباس باقری)

    یاد ان روزی که دریا زنده بود                                       شورگزها را گلی از خنده بود 

    رستم از سهراب کشتن ننگ داشت                             پیش دلهامان حنامان رنگ داشت

    شب به نیزار دعا سر می زدیم                                    صبحدم در عشق پر پر می زدیم

    بر ضریح لحظه ها گل می شدیم                                  باغبان زخم زابل می شدیم

     


    این مطلب تا کنون 111 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : زابل ,سیستان ,عباس ,عباس باقری ,سیستان کجاست ,
    سیستان دیار فراموش شده

دردودل های یک سیستانی

    مردمان سرزمین آفتاب وباد غمزده واسیردر طوفان شن وخاک روزهای داغ با گرمای پنجاه درجه زیرخروارها خاک را تحمل میکنند .به امید روزی که دستهای یاریگری گردوخاک را ازچهره های غمزده ول

    اتدوهگین انها بزداید..پس کجاست یاریگری ؟؟؟ مردمان محروم دیار من به کدامین گناه باید درطوفان گرد وخاک دست وپنجه ونفس نفس بزنند تا زنده بمانند ..چرا همه مرگ هامون را نظاره میکنند وهیچکسی منجی آن نمیشود. چرا هامون میمیرد  و دل هیچکس برای آن نمی تپد ؟ مگراینجا ایران نیست که همه دم از جوانمردی وخیرخواهی وکمک به دیگران میزنند .کشاورزی ؛دامداری ؛نابود شده ومردم همه بیکار نه شغلی نه درآمدی نه کارخانه ای نه کاسبی درستی ونه منطقه آزادی .مردم بدون هیچ درآمدی باید مالیات هم بپردازن .درجایی که نمیشود نفس کشید چه برسد به اینکه زندگی کرد .تازه باید به مردمان اینجا پولی هم بدهند که دراینجا مرزبانان  امین وغیورکشورهستن .اما دریغ از ذره ای توجه چه رسد به کمک . ای سیستانیهایی که درنقاط دیگرایران هستید ای هموطنان چرا برای ساختن مدرسه ای یا مرکز بازپروری یا بیمارستانی یا موسسه خیریه ای دراینجا اقدام نمیکنید .مملکتی که ثروت هنگفتی دارد مردمانش شایسته است که اینگونه بابیچارگی وفلاکت دست وپنجه نرم کنند .دیاری که روزی مهدتمدن وشجاعت ورشادت وعلم وهنر بوده است اکنون چرا مورد بی توجهی و نامهربانی قرارگرفته ؟؟؟؟/ دیار اساطیر وپهلوانان .دیار شهید پروران .دیار دانشمندان :سیستان را دریابید همه دارند بارسفر ازاینجا برمیبندن ومهاجرت میکنند .سالیان بعد دیگرنه نامی ازسیستان میماند ونه هامون ونه خاطره هایش در پهنه تاریخ .نه رستمی .نه سهراب .نه دیارکهنی ونه ملک نیمروز........


    این مطلب تا کنون 114 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : دیار ,هامون ,میکنند ,مردمان ,
    دردودل های یک سیستانی

آمار امروز سه شنبه 30 آبان 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :173202
  • بازدید امروز :1
  • بازدید داخلی :0
  • کاربران حاضر :53
  • رباتهای جستجوگر:334
  • همه حاضرین :387

تگ های برتر